A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: imagejpeg(): gd-jpeg: JPEG library reports unrecoverable error:

Filename: helpers/my_captcha_helper.php

Line Number: 246

شورای اسلامی شهر آران و بیدگل - نمایش اخبار - کاش من شهرداراین شهر می بودم

بازدید کل: 143894

بازدید امروز: 25

بازدید دیروز: 76

کاش من شهرداراین شهر می بودم

به گزارش خبرنگار پرتال خبری آران وبیدگل"ای بی نیوز"،در پی درخواست جوانان از حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی خدامیان نویسنده جوان آران وبیدگلی مبنی بر ارائه آثاری در باره شهرستان آران وبیدگل و.. این نویسنده مطرح کشور در پاسخ به این درخواست ها اولین نوشته های خود را ارائه کرد .
 

 

  کاش من شهردار این شهر بودم. تعجّب نکن، چرا یک نویسنده چنین آرزویى مى‌کند!

قبل از هر چیز این را بگویم که این سخن یک آرزو است و نه یک نقد شهرداری شهر. دوستان خوب من این نکته را توجه داشته باشند . من از زحمت های همه کسانی که در شهرداری تلاش می کنند تشکر می کنم. این نوشتار یک آرزو را بیان می کند. 

 من براى نابود شدن  دشت کودکى‌ام افسوس مى‌خورم، دشتى که گذشته‌اش را نابود کردند و کسى چیزى نگفت...

کاش من شهردار بودم...

 

از گذشته‌ها سخن مى‌گویم، وقتى کودکى خود را بر بام تپه‌هاى آن دشت سپرى کردم و اکنون آن تپه‌ها را با خاک یکسان کرده‌اند...

من از آن تپه‌ها خاطره‌ها دارم،  شب های مهتابی بر بام آن تپه ها می رفتم و دور دست ها را می دیدم گذشته را واکاوی می کردم. زمستان ها آتشی می افروختم و ساعتی از آن بالا شهر خود را از دور تماشا می کردم.

من از کدام تپه‌ها سخن مى‌گویم؟

دشت ابراهیم آباد واقع در طرف غربی شهر

پدران من و تو با دست خود در دشت‌هاى این شهر، خاک باغ‌ها را ذره ذره جمع کرده بودند و تپه‌هایى درست کرده بودند. آن زمان، سطح آب قنات پایین بود، آنان با دست خالى، خاک باغ‌ها را برمى‌داشتند تا آب به سطح باغ برسد و بتوانند گندم بکارند و نانى به دست آورند! آنان چه سختى‌ها که در دل این کویر نکشیدند!!!

این چه بى‌توجهّى است که  بولدزر را به جان آن تپه‌ها انداختند و ظرف یک ساعت، چیزى را که پدرانم سال‌ها آن را درست کرده بودند، نابود کردند...

براى چه چیزى چنین بى‌رحمانه بر یادگار نسل دیروز تاخته شد؟

این‌ها گذشته‌هاى ما بودند.

اگر من در کشور غربى زندگی مى‌کردم، این تپه‌ها را آثار باستانى اعلام مى‌کردند و اجازه نمى‌دانند آنان را نابود کنند.

دشت ابراهیم‌آباد نابود شد. اکنون من چگونه براى کودک خود از گذشته مردم شهرم سخن بگویم، مردمى که براى رسیدن به آب، چه رنجى تحمل مى‌کردند.

 

کجا شد آن تصویر رنجِ آنان؟

آن تپه‌ها را نابود کردند، باغ‌ها را از خاک پرکردند . اکنون ابراهیم آباد دشت سیمان ها شده است. ساختمان های سیمانی! توصیه می کنم هرگز به آنجا نروید . آنجا کپی شهر سیمانی شده است. می خواهید بروید چه کار کنید. تباه شد و رفت. آن ابراهیم آباد که من از آن سخن می گویم افسانه شد ! حقیقتی که دیگر نمی توان آن را بازسازی کرد. 

ای نفرین بر این سیمان که من چقدر از آن نفرت دارم!

 این سیمان چقدر بی رحم بر گذشته من حمله کرد.

هر جا می روم می بینم گذشته ام را تباه کرده است. شهر خشتی و کاهگلی مرا از من گرفت. هر کجا می روم بوی سیمان می شنوم . کجا شد آن بوی کاهگل که مرا مدهوش می کرد...

من به دنبال گذشته‌ام مى‌گردم.

گذشته‌ام گم شده است، به یغما رفته است... آن را کجا بیابم، من کودکى خود را گم کرده‌ام.

*** 

آقای munello  دوست من است . او مسیحی است و در ایتالیا  زندگی می کند. در تهران با او آشنا شدم. او فرصت نداشت به شهر ما بیاید و باید به کشورش باز می گشت. حکایت آن تپه‌ها پیش آمد، براى او از آن تپه‌ها گفتم،  چقدر این  حکایت  برایش جذاب بود، باور این معنا براى او سخت بود، آخر چقدر مردم این شهر سخت کوش بوده‌اند!  ارتفاع یکی از آن ها به بیش از 15 متر می رسید.

او از من خواست تا عکس آنجا را براى او بفرستم تا در سفر بعدی خود از آنجا بازدید کند. او مهندس هتل‌سازى است و به زبان عربى به خوبى سخن مى‌گوید.

من با دنیایى از شوق به دشت ابراهیم‌آباد رفتم، دو ماهی می شد که به آنجا نرفته بودم

 وقتى رفتم دیدم که اى واى! آن تپه را برداشته اند ...

من چه کار می توانستم بکنم؟ 

* *‌ *‌

سخن من از تلاشِ نسل دیروز است. وقتى ساختمانی را  به سبک قدیم مى‌سازیم، حس و حال آن زمان را ندارد، آنچه با دست خود گذشتگان ساخته شده است، حس دارد، ارزش مضاعف دارد، آن را حفظ کنیم.

تصور این مطلب برایم جذاب بود: با دست خالى، با بیل زمین را چند متر بکنى،  باغ درست کنی هر باغ هزار متر . هزار متر مربع را  با دست خاک‌بردارى کنى تا آب بتواند جارى شود.

 

من از این تلاش سخن مى‌گویم. این تلاش براى من حرمت دارد، من دوست داشتم آیندگان تلاش پدرانم را با چشم ببینند!

آن تپه‌هاى ابراهیم‌آباد کو؟ کجا رفت؟ خاکش را کجا بردند؟ آن خاک براى من، گذشته مردم شهرم بود...

کاشان خانه هایی که ویرانه شده بود را بازسازی کرد. ما در این شهر چنین چیزی داشتیم و قدر آن را ندانستیم و آن را تباه کردیم.

ما به دنبال چه می گردیم؟ ساختمان های سیمانی  افتخار این شهر نخواهد شد. 

 حفظ گذشته ها مهم تر از ساختن به شکل گذشته هاست. 

اگر شهردار بودم در کنار کارهای لازم ومتداول شهر این یک کار را هم می کردم  

اجازه نمی دادم بلدزرها به سمت دشت ها بروند...

مگر این کار چه هزینه ای دارد؟

 اگرمن این کار را بکنم آیندگان  کارهای بزرگی انجام خواهند داد.  در گوشه دشت صالح دشت چند تپه باقی مانده است . اجازه ندهیم این تپه ها را صاف کنند... این ها گذشته مردمی است که در کویر سوختند و ساختند. ساخته های آنان را که یک دنیا حرف دارد تباه نکنیم.

اگر این کار را بکنیم صد سال دیگر یا دویست سال دیگر آیندگان ما را دعا خواهند کرد .آنان این باغ ها را سبز خواهند کرد و آب را با پمپاژ در این باغ ها جاری خواهند کرد آب از دهانه قنات بیرون خواهد آمد و آنجا باغی با صفا خواهد شد . مردم برای دیدن این باغ ها و تپه ها خواهند آمد.  آب به این باغ ها باز خواهد گشت درختان سر بلند خواهند کرد و تپه ها فریاد رسای نسل دیروز خواهند شد.

***

آیا این تپه ها و این باغ های در خاک فرو رفته جذابیتش از شهر زیر زمینی نوش آباد کمتر است؟

این تپه ها شوق آب را فریاد می زند ولی وقتی من به شهر زیر زمینی نوش آباد رفتم هراس از دشمن را شنیدم. این حس من بود. 

کدام برای من زیباتر بود؟ فریاد شوق آب یا فریاد هراس از دشمنان و پناه بردن به دل زمین؟

آفرین بر مردم نوش آباد ! صد آفرین که شهر زیر زمینی خود را جهانی کردند. آنان آن چه را داشتند پاس داشتند و روزهای هراس  از دشمن نسل گذشته خویش را به تصویر کشیدند که جذاب است و از گذشته و تاریخی سخن می گوید. 

اما ما چه کردیم؟ دشت ابراهیم آباد را که پتانسیل زیبایی از شوق حرکت آب بود با خاک یکسان کردیم و خیال کردیم هنر کردیم که زمین را صاف کرده ایم؟

***

بیچاره نویسنده که چیزی را می بیند که دیگران نمی بینند اما جز قلم چیزی ندارد. فقط می تواند آرزو کند  و با قلم فریاد بزند. اصلا نویسندگی یعنی این که به چیزی توجه کنی که دیگران به آن توجه ندارند.

من قول داده ام از گذشته این شهر بنویسم. حرف ها دارم از گذشته های شهر. حرف های من مانند حرف های دیگران نیست. کلیشه ای حرف نمی زنم.  آنچه خودم می بینم بیان می کنم. این عهد و پیمان من با قلم است .

 اگر قرار باشد که آنچه را که  دیگران می گویند  بگویم که کپی دیگران هستم. من از دنیای خود حرف می زنم. حرف ها دارم . من ده ها صفحه از دشت های غرب  این شهر  خاطره دارم.

***

اکنون صالح دشت و صالح آباد را دریابید!  نگذارید بلدرزها به آن هجوم ببرند.

وقتی از کمربندی که سمت غرب  شهر به سوی کویر می روی. تپه هایی را می بینی. در کنار آن زمین را می بینی که گود شده است . این گودی زمین باغ هایی بوده است که اکنون اثری از آن نیست. اما گودی زمین آشکار است

هر چند این تپه ها دیگر به شکوه تپه های ابراهیم آباد نیستند اما  گذشته ای را فریاد می زنند. خانه ها تا نزدیکی آنجا هجوم برده اند ... می ترسم به زودی آنجا را با خاک یکسان کنند!  

این همه زمین در پایین شهر است آنجا را شهرک کنید و خانه بسازید اما به یادگار گذشتگان دست نزنید! 

مردم شهر من برای رسیدن به آب و جاری کردن آب در این کویر تشنه این تصویر زیبا را خلق کردند و ما به آن بی رحمی کردیم.

چرا؟

چرا ما چنین کردیم؟ چه کسی پاسخ مرا می دهد؟

نمی دانم این چه جهالتی است که ما گرفتار آن شدیم. تعجب من این که در مدت دو سال که از این حادثه می گذرد هیچ کس سخنی نگفت . ما چقدر نامهربان شده ایم . زندگی  در عصر هجوم تکنولوژی ما را به همه چیز نامهربان کرد. 

 * *‌ *‌

ما برای شهر خود  پارک ساختیم این کاری بود لازم و زیبا  اما زیباتر آن بود که این هزینه را در این دشت ها می نمودیم هویتمان را حفظ می کردیم توریست ها را به این جا فرا می خواندیم برای شهر خود منبع درآمد کسب می کردیم . 

باغ های فرو خفته در خاک را جهانی می کردیم ....  آن همه درخت کاری را در  آنجا انجام می دادیم .  آب شیرین سفره های زیر زمینی را برای طروات هویتی که داشتیم صرف می کردیم نه هویتی که تازه می سازیم و اصالت ندارد! 

 فواره های پارک شادی کپی باغ فین است . کاش آنچه را خودمان داشتیم و از خودمان بود و کاشان نداشت آن را حفظ می کردیم! 

فواره و کویر؟

 هر وقت به پارک شادی می روم و فواره ها را خاموش می بینم خوشحال می شوم. من عطش و تشنگی را در ضمیر ناخودآگاه خود دارم نه فواره!  من فرزند کویرم.  باقیمانده نسلی هستم که در تشنگی سوخت و ساخت!

فواره با من چه سنخیتی دارد؟

عظمت باغ های خفته در خاک ابراهیم آباد که نابود شد بیشتر از باغ فین بود . در باغ فین چشمه ای بزرگ می خروشد  اما در دل این کویر پدران ما تشنگی زمین را شنیدند و برای نجات این تشنگی هزاران تن خاک را با دست جا به جا کردند . 

آنان زمین را حفر کردند و خاک آن را برداشتند تا دیگر زمین فریاد آب آب سر ندهد!

چرا فریاد  تلاششان  را خاموش کردیم! چرا ؟ 

چرا؟

*  * ‌* 

به اصفهان رفته بودم دیدم آنان کوه را چراغانی کرده بودند کوهی که سنگ است واز طبیعت است. زیبایی آن تپه 15 متری ابراهیم آباد از آن کوه بیشتر بود اگر آن را نورپردازی می کردیم اگر قدر آن را می دانستیم . 

آن  تپه ابراهیم آباد یک دنیا حرف برای دنیا داشت . به راحتی نابودش کردیم رفت. 

 کاش هویتمان را پاس می داشتیم....

اکنون وقت آن است که خودم را متهم کنم. من پنج سال پیش می خواستم درباره این تپه ها و باغ های فروخفته در خاک بنویسم. اما ننوشتم.  چگونه می توانم خودم را ببخشم؟

 من از شهر خود شرمسارم.

من باور نمی کردم که این قدر زود آنجا را نابود کنند . من خیال می کردم فرصت دارم. اما اکنون دیگر نمی توان آن روزها را بازگرداند. تپه های ابراهیم آباد نابود شد باغ های آن را با خاک یکسان کردند. 

حیف شد که ننوشتم. الان هم که نوشتم می دانم کسانی عده ای  از سخن من تعجب می کنند. من به تعجب آنان نیز احترام می گذارم ولی این سخنان را برای آنان ننوشته ام. 

من برای کسانی نوشتم که به گذشته این شهر و هویتش ایمان دارند . آنان  سخنم را درک می کنند و تصمیم می گیرند از آنچه از نسل قبل برایمان مانده است به خوبی محافظت کنند. سخن من بی عیب و نقص نیست. این را می دانم اما اصل پیام من را دریافت کنید . هویت گذشته این شهر را حفظ کنید.

*** 

چقدر میان ما و اروپایی ها تفاوت است . هزاران سال پیش کشتی ها یی در دریای مدیترانه غرق شده اند . در کف دریا سفال های شکسته ای وجود دارد. اروپایی ها کف دریا دوربین کار گذاشته اند و مداوم از آن سفال های در کف دریا محافظت می کنند. 

آیا به سخن من دقت می کنید:‌ محافظت از سفال های شکسته در عمق صدهای متری دریا!

 چقدر میان ما و آنان تفاوت است.!

آن سفال ها ساخت اروپا نیست. شاید تعجب کنید کشتی هایی که از لبنان و سوریه به اروپا می رفتند  ظرف های سفالی پر از روغن زیتون را به اروپا می بردند و دچار طوفان دریا شده اند . اروپایی ها این سفال ها شکسته را محافظت می کنند و ما هم این گونه از گذشته خویش محافظت می کنیم!!

***

من مقصر اصلی هستم نه کسانی که آن تپه ها را از بین بردند. آنان نمی دانستند. مقصر من بودم که برای جامعه خویش از آن تپه ها و باغ ها نگفتم.. آنان که چنین کردند بی گناه هستند. نمی دانستند. کسی که نمی داند گناهی ندارد

من از آنان در اینجا عذرخواهی می کنم. اتفاقی افتاده است و مقصر آن هم من هستم.   اصلا شخص خاصی در ذهن من نبود. این سخنان من کلی بود.. آنان هر کس که باشند به گذشته این شهر احترام زیادی می گذارند من می دانم اگر آنان ارزش این تپه ها و باغ های خفته در خاک  را می دانستند هرگز چنین نمی کردند. اگر به مالکان آن باغ های می گفتم که شما می توانید با سرمایه گذاری در آینده دور یا نزدیک   توریست به اینجا جذب کنید آنان سرمایه پدران خود را حفظ می کردند و به نوایی هم می رسیدند.

من به روستای متین آباد رفته ام . شبی در کمپ آنجا مهمان بوده ام. سرمایه گذار آمده است در بیابان سرمایه گذاری کرده است. بیابان را محل کسب درآمد کرده است . بیابانی که هیچ چیز نداشته است. آن مزرعه که کمپ در آنجا قرار دارد بیش از 30 سال تاریخ ندارد . آیا ما نمی توانستیم این سرمایه تاریخی را این گونه محل درآمد برای مردم خود کنیم و گذشته خود را پاس بداریم.

 من تخصص ندارم نمی دانم که آن باغ ها و این تپه های ابراهیم آباد چقدر قدمت داشت .اساتیدی  که تخصص دارند باید نظر بدهند اما به احتمال قوی قدمت آن به بیش از صدها سال می رسید. 

***

سخن آخر من درباره شهر است: هیچ کس برای دیدن بلوار و خیابان و آسفالت و جدول بندی و آپارتمان به این شهر نخواهد آمد. این چیزها در همه جا هست. 

ای مردم!  باور کنید دیر یا زود دیگران به عشق دیدن خانه های خشتی و دیوارهای کاهگلی  و طاق های  گنبدی و کوچه های قدیمی به این شهر خواهند آمد. 

دلم می سوزد وقتی می بینم شاهکار معماری سنتی را خراب می کنند و به جای آن آسفالت و جدول بندی قرار می دهند. 

 این ها سرمایه های شهر هستند.  سرمایه های خود را به چه قیمتی با دیوارهای سیمانی عوض می کنیم؟  چرا آن ها  را خراب می کنیم؟ 

اگر می خواهیم آپارتمان بسازیم در حاشیه شهر مکان یابی کنیم . چرا گذشته خود را خراب می کنیم؟ هنر شهرداری این است که این آثار را حفظ کند.

من نگران هستم چند سال دیگر هیچ اثری از خانه های قدیمی نباشد و شهر عشق من یک افسانه شود همان گونه که دشت ابراهیم آباد یک افسانه شد!‌ 

 

تاریخ ارسال: 1393/4/10
تعداد بازدید: 1940

A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: imagejpeg(): gd-jpeg: JPEG library reports unrecoverable error:

Filename: helpers/my_captcha_helper.php

Line Number: 246

ارسال نظر